اگر با سایت بالاترین آشنایی داشته باشید چه بسا برخی از کاربران را دیده باشید که همیشه در برابر پیشنهاد تغییرات مهم و پایه ای مانند آزادی پوشش، جدایی دین از سیاست، خرافه زدایی از دین و شعارهای علیه ج.ا و... جبهه میگیرند اما در بسیاری مواقع وانمود میکنند که با این کارها موافقند ولی بهانه هایی می آورند که جلوی پیشرفتش را بگیرند، مانند: "تو این شرایط نمیشه"، "الان وقتش نیست"، "این حرف ها فقط تفرقه می اندازه" و ...
با خواندن کتاب "دادگاه" نوشتۀ احمد کسروی، همانندی بسیار جالبی میان مبارزات روزگار او و امروز یافتم:
...در آغاز اين سال كه دو سه بار ساعد را ديدار كردم ديدم بيچاره درمانده به بیماری "واعظی" هم گرفتار است. بيچاره ميپنداشت من از رازهاي او و همكارانش آگاه نيستم و با يك لحن فيلسوفانه به سخن درآمده چنين ميگفت: "البته بايد با خرافات مبارزه كرد ولي حالا وقتش نيست". در دل خنديدم و گفتم: " راست ميگويي. راست ميگويي اي رو سیاه".اين يكي از بهانه هاي كهن ايشانست. يك روزي بود كه در برابر جنبش مشروطه ايستاده بنام دلسوزي و پندآموزي به كارشكني ميكوشيدند و ميگفتند: " براي ايران مشروطه حالا زود است". ...آري وقت هر چيزي را اينان اين فيلسوفان بهتر ميشناسند....حالا وقت اين كارها نبوده و نيست. حالا وقت زنجير زدن و قمه زدن و روضه خواندن و آخوندبازي كردنست. حالا وقت اين كارهاي وحشيانه پست است كه اروپاييان ما را نيمه وحشي خوانند و شايسته آزادي نشمارند...
...گفتم: اختيار داريد آقاي نخست وزير! ملايان و صوفيان در تبريز آن وحشيگريهاي بيشرمانه را ميكنند و شما سخني نميگوييد. بلكه از وظيفه خود چشم پوشيده دنبالشان نيز نميكنيد. زنجيرزني و قمه زني ميكنند به جلوگيري نميپردازيد. درويشهاي سراپا چرك در بازارها و خيابانها ميگردند سخني نميگوييد. ولي ما كه ميخواهيم با خرافات بجنگيم و تفرقه و اختلاف را از ميان اين توده بدبخت برداريم ميگوييد وقتش نيست...